از دنیا که خسته شدم
شکوه هایم زیاد شد
و
امید هایم بی اعتبار
خود را رها کردم
در خلسه ای از نیستی
فارغ از این هستی بیمار
تا سرزمین مرگ..
اینجا تنها منم
پر از تنهایی دهشت باری که تمام عمر در جستجویش بودم
بی هیچ همهمه ای
بی هیچ دیواری برای مرز بودن
و
بی هیچ حتی تنفسی برای زنده ماندن
اکنون من اینجایم
بدون عشق بدون نفرت
بدون خوبی بدون بدی
بدون حرف بدون شنیدن
اینجا آرام آرام در خودم ته نشین میشوم
شناور بین بودن و نبودن
جدالی سخت آغاز شده است
بین نفس ها ... و تپش های قلبم
و
چه مایوسانه قلبم همچنان که به چشمان دخترم خیره گشته
آهنگ زندگی را می نوازد
اما
حرارت زهر آلود تنفس ها
با نفرتی از هستی دون پرور
مرا به سرزمین ابدی ام فرا میخواند
من
اینجا
بین
رفتن
و
باز گشتن
مانده ام
.
.
.
برایم
دعا
کنید
شیدا
۴/۴/۹۱
عزیزی در کماست برایش دعا کنید
پروردگارا
پشت این فاصله ها خانه ای هست که یک دوست در آن جا دارد
هر کجا هست خدایا تو نگهدارش باش
مرسی عزیزم
خداکنه زود زود خوب بشی....
برات دعا می کنم شیدا جان ...
خدا انشاالله زود زود خوبت کنه..
مرسی عزیز ..........